محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1474
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برادر و عموزادگان خود و كسان آنها را ياد كرد اما از فرط شتاب و حيرت نام خويش را از ياد برد و مكتوب را بياورد كه مهاجر مهر كرد و او باز گشت و آنها كه در نامه بودند امان يافتند . مجالد گويد : وقتى اشعث مىخواست نام خويش را بنويسد مجدم كارد به دست بر او جست و گفت : « اگر نام مرا ننويسى ميكشمت » و او نام مجدم را نوشت و نام خويش را واگذاشت . ابو اسحاق گويد : وقتى در گشوده شد مسلمانان به درون حمله بردند و هر چه مرد جنگى آنجا بود كشتند ، همه را دست بسته گردن زدند ، در نجير و خندق يك هزار زن به شمار آمد و بر غنيمت و اسيران نگهبان گماشتند و كثير بن صلت نيز از آن جمله بود . كثير گويد : وقتى در گشوده شد و كار مردم نجير بسر رفت و غنيمت شماره شد اشعث آن گروه را كه امان يافته بودند پيش خواند و مكتوب را بياورد و هر كه در آن بود مصون ماند اما نام اشعث در آن نبود مهاجر گفت : « ستايش خدا را كه ترا از منظورت باز داشت ، اى دشمن خدا دوست داشتم كه خدا ترا ذليل كند » و او را به بند كرد و مىخواست خونش بريزد ، اما عكرمه گفت : « او را نگهدار و پيش ابو بكر فرست كه او حكم قضيه را بهتر مىداند . اگر يكى فراموش كرده نام خويش را بنويسد اما واسطه مذاكره بوده فراموشى او مذاكره را باطل نمىكند . » مهاجر گفت : « قضيه روشن است ولى مشورت را ترجيح مىدهم و به حكم آن كار مىكنم . » و اشعث را با اسيران پيش ابو بكر فرستاد و با كاروان بود و مسلمانان او را لعنت مىكردند و اسيران قوم نيز او را ملعون مىشمردند و زنان قوم وى را عرف - النار مىناميدند كه در زبان يمن به معنى خاين است . و چنان شده بود كه مغيره به شب راه گم كرده بود تا ارادهء خدا انجام شود و وقتى رسيد كه قوم در خون غلطيده بودند و اسيران را سوار كرده بودند و روان